زمستان در راه است  

بعد از بهار
از تابستان گفتیم
از پاییز نوشتیم
و حال زمستان در راه است
زمستان با شب های سرد و طولانی
همراه دریایی از احساس و دلتنگی
رویاهای دست نیافتنی
باران و خاطرات به یاد ماندنی
با قصه های پدر بزرگ
در کنار آتش بخاری
و گرمای زیر کرسی
همراه خاطرات گذشته
و صدای برخورد قطرات باران
بر بام و شیشه های پنجره
زمستان در راه است
جلیل میاحے

ادامه مطلب  

پنجره ی عاشقی (تصویر نویسی)  

پنجره ی عاشقی (تصویر نویسی)
پنجره ات را باز کن                                  جیره ی بهمنت دارد میرسد
هوا دلش هوای عاشقی کردن می خواهد
هوا دلش قدم زدن روی زمین های نژند و سفید را میخواهد
از قدم زدن روی برگها خسته شده ایت
بگذار، باد زمستانی در میان گیسوانت گردش کنند
اجازه ده که باران زمستان وجودت را خیس کند
نترس، چتر لازم نیست، اعتماد کن        خودت را به پاران بسپار
دستانت را باز کن                                             سرت را

ادامه مطلب  

 

Puran:
باران آمد ونغمه های سرد زمستان رابر گونه های تب کرده ام سرود...باران آمد وطرح لبخندم را جان دوباره ای بخشید. ..دوباره باران تنهایم بارید...وسایه های مرده را از پیشانیم زدود...وچه زیباست باران آنگاه که میبارد بر لا بلای گرم دلتنگی. ....پوران

ادامه مطلب  

 

زمستان چه آهسته قدم بر میدارد و می آییدمثل دانه های برفش در شبی که،مردم شهر همه در آغوش تنهاییشان به خواب رفته اند.این است زمستانزمستانی که با لبخند تو ظهر داغ مرداد می شود...بهار تویییار توییباران و گلزار توییمن به کجاتو بی صداآمدی و خواب مراچه آشفته ساختیبسه چقدر چرا چراتویی بانوی قصه هابه سمت من بیا بیاقمار عشق را چه عاشقانه باختی!زمستان در خواب توگرم و روشن استمثل شمعی درون تنهاییبه سمت من بیا بیاکه من بدون تو زنده نیستم فقط زندگی می کنم

ادامه مطلب  

 

گاهی صدایش خیلی بلند می شد و گاهی آرام تر...باران را می گویم.
دیشب تا صبح بارید.هنوز زمستان از راه نرسیده او جای خودش را پیدا کرد.
آنقدر باران بارید که هوا سردش شد، خودکارم را زمین گزاشتم و میخواستم ژاکتم را درآورده و به او بدهم.شاید او با این کار کمی گرمش شود.
ناگهان با شنیدن صدایی از جا بلند شدم.سراسیمه سمت پنجره رفتم...شاخه ی شکسته را که دیدم فهمیدم این صدا صدای شکسته شدن توانی بوده که تاب مقاومت دربرابر باد را نداشته.
صبح که بیدار شدم باز سمت پ

ادامه مطلب  

بغض آسمان  

آسمان بغض به دل داشت وَ باران نگرفتبی وفا یار شد و سراغ ِ یاران نگرفت
غزل آبستن غمها ی پر از دلهره شد بیکسی درد شد ودوباره درمان نگرفت
خواستم با غزل آرام کنم آتش دل واژه دستور از این شاعر ویران نگرفت
شاعری سهم شما بود نه این قلب کبودتکه های دل بشکسته که سامان نگرفت
رابطه سرد ترازفصل زمستان و شد حیفردّ ِ پای من و تو برف زمستان نگرفت
نامه ها را همه با اشک نوشت سنگ صبوراز مکافات عمل ،صد گله تاوان نگرفت
جواد الماسی

ادامه مطلب  

 

باران که میبارد ...
باران که میبارد
دل من فرو می ریزد
باران که میبارد
دل من بغض میگیرد
باران که میبارد...
هوای دو نفره نیست برایم
باران که میبارد
مرا عذاب میگیرد
مبادا تو باشی در این حوالی
باران که میبارد
چقدر غریبه میشوم برای خودم
باران که میبارد
غریبه ها چقدر آشنا میشوند
باران که میبارد
چقدر نشانه از تو میبارد
باران که میبارد
غریبه های پیاده رو نشانه های تو را ازم میدزند
یکی کفشهایت...
یکی چادرت...
یکی عطر خیالت...
یکی...
باران‌که میبارد 
دلم بغض

ادامه مطلب  

بیا باران که دلتنگم..!  

ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم
ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد
ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد
ببار باران که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش
ببار باران درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن
ببار بارانجماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن ولی باران ، تو با من بی وفایی توهم تا خانه ی همسایه می

ادامه مطلب  

بیا باران که دلتنگم..!  

ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم
ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد
ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد
ببار باران که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش
ببار باران درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن
ببار بارانجماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن ولی باران ، تو با من بی وفایی توهم تا خانه ی همسایه می

ادامه مطلب  

زمستان و ریاضی  

هر لحظه که اندوه های تکرار نشدنیم را زیر این زمستان سرد جست و جو می کنم تا آتش وجود بهار آن را همچون خش خش این اندوه به پایین آورد و پرده ی تاریک زمستان تاریخچه ی سرد خود را نمایان کند و من آن صدای این آواز نگاهش کنم به خود می بالم که آیا درد و دل های خودم را آن دوست شاعرم باران می شنود. زندگی صبحی دیگر خواهد گرفت اعتباری دیگر بدست خواهد آورد. من زمستانم مرا آب کنی بهار خواهم شد و از زیر این خاک سرد شکوفا خواهم شد. امروز لحظه ها تکرار نشدنی اند . بر

ادامه مطلب  

"باران باش"  

تا به حالا رسم عشق باخدایی كرده ای؟زیر باران با ستاره ریز ریز نجوا كنان در وجود یك ترانه هم صدایی كرده ای؟دست هایت رو به بالا نم نم باران عشق تو چرا باران را آسمانی كرده ای؟یك دفعه توی این كوچك ی بن بست باران باش یك وقت دیدی كودكی پای برهنه را با دو سه لقمه هوایی كرده ای یا كه یك جرعه دو سه حتی چهار یا دل سیر آب در فنجان بنده خدایی كرده ایتو بیا محض رضای خدا باران باش باران كه نباشی یك وقت دیدی تیر سه شعبه رو به جایی كرده ای

ادامه مطلب  

فصل بهار قبل زمستان؟؟!!  

با قطره قطره اشک که باران نمی شوداین روزهای سختِ من آسان نمی شود
مردم همیشه با خودشان فکر میکنندقلبی که زخم خورده پریشان نمی شود
خندیدنم چه فایده...این زخم ماندگاربا خنده های تلخ که درمان نمی شود
غمگینم...آه چشم تو در خاطرات من...این ماه پشت ابر که پنهان نمیشود
پاییز در خیال من انگار مانده استمهرم که بی نگاه تو آبان نمیشود
بعد از غروب غصه، طلوعی دوباره هستفصل بهار قبل زمستان؟؟؟؟ نمی شود!!
تکرار کن که یک زن بی دین و خسته دلقطعا بدون عشق مسلمان نم

ادامه مطلب  

زمزمه های فروردین و زمستان  

فروردین: وقت رفتن است حرفی نداری؟
-حرف زیاد است. فکر کردی من از شما می ترسم؟ همه می گویند شما زیبا هستید اما همه آن چیزی را که باید نمی دانند.
چه کسی می داند اگر ما از کنارتان برویم بهار دیگر بهار نیست؟
شما خوب بلدید خودتان را با گل ها و شکوفه ها آراسته کنید. این قابل تحسین است. اما آیا می دانید که چگونه این گل ها را زیبا نگه دارید؟
بزرگترین دختر بهار بیا تا برایت بگویم اگر جادوی باد و باران نباشد گل ها و درختان همه می خشکند. دستت را بده ما دختر خال

ادامه مطلب  

آه ای باران  

آه ای باران فرود ای بر این ذیار کهنه و خسته
آه ای باران ترنم دیگر را تازه کن
آه ای باران بی امان شستشو ده دل غبار آلود زمین را
آه ای باران رها شو از بند خاک
آه ای باران ابرها را چه شده است ..تیره گشته اند
آه ای باران جسم خاکی من غم آلوده است
آه ای باران دوردستها منتظر آمدنت نشستهه اند
آه ای باران دیدگانمان تر گشته است
آه ای باران بوی نم آمدن آمده است
آه ای باران قطراتت امروز گریان تر از گذشته دور است
آه ای باران غزل ها سروده ام در وصف آمدنت
آه ای با

ادامه مطلب  

1  

تنها چند قدم فاصله داشتیم.
باران یکریز میبارید. همیشه سرما را دوست داشتم و تمام بهار و تابستان را با خیال روزهای سرد پاییز و زمستان سر میکردم. همیشه توی زمستان وقتی از سرما میلرزیدم چشمانم را میبستم و خودم را در دل تابستان تصور میکردم! و لحظه ای بعد چنان از فکر گرما حالم بد میشد که چشمانم را باز میکردم و به سرما لبخند میزدم!
دست هایش را توی جیب های بزرگ پالتوی مشکی رنگش میفشرد. من ولی به محض اینکه کمی یخ دستانم باز میشد، از جیب هایم بیرون می

ادامه مطلب  

باران  

 
چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است ... سهراب سپهری
 

ادامه مطلب  

زمستان پراز برف  

گرفتن جرعه از قهوه در رختخواب دراز کشیده گرم و نرم با پتو را دور خواندن رمان و یا تماشای فیلم شایعات طولانی با دوستان!
باران با نرم موسیقی پیاده روی طولانی در ساحل دریای در شب با یک فنجان چای در دست همه تو می تواند لذت بردن از علت زمستان است دوباره..!
 

ادامه مطلب  

زمستان پراز برف  

گرفتن جرعه از قهوه در رختخواب دراز کشیده گرم و نرم با پتو را دور خواندن رمان و یا تماشای فیلم شایعات طولانی با دوستان!
باران با نرم موسیقی پیاده روی طولانی در ساحل دریای در شب با یک فنجان چای در دست همه تو می تواند لذت بردن از علت زمستان است دوباره..!
 

ادامه مطلب  

 

به دنبال ناکجاآباد
 
کسی در راه است انگار. کسی که سالهاست منتظر نفس های ریز و پر از ترنمش هستم. 
می گویند که در راه است و من هنوز انگشت حیرت بر دهان! 
زمستان هم آمده است و من با چند طرف بخاری ها، خودم را گرم نگه می دارم. از شدت گرما تهوع می گیرم. 
مویزهای رفعت سفارش گرفته نوش می کنم و آب هم گه گداری. 
تابستان که بود، دلــــم هوس زمستان کرد و زمستان شده و دلم هوس تابستان که نه اما هوای خوش تر حالم هوس کرده . . 
چنارهای از دیوار بالا زده ی پنجره روبرو ه

ادامه مطلب  

آواز در باران  

باران یعنی تو بر می‌گردیدوباره باران گرفتباران معشوقه‌ی من استبه پیشبازش در مهتابی می‌ایستممی‌گذارم صورتم را ولباسهایم را بشویداسفنج وارباران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!باران یعنی قرارهای خیسباران یعنی تو برمی‌گردیشعر بر می‌گرددپاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توستپاییز یعنی مو و لبان تودست‌کش ها و بارانی توو عطر هندی‌ات که صد پاره‌ام می‌کندباران‌، ترانه‌ای بکر و وحشی سترپ رپه‌ی طبل‌های آفریقایی ستزلزله وا

ادامه مطلب  

اکنون نوبت باران است...  

شاید اگر می دانستم و یا اگر می توانستم آنگاه شعری شده بود کلامم
برای تواما اکنون
غمی!
چون ابری سیاه قلبم را فسرده استاکنون شعرهایمچون روی ماهتدر پس این ابر تارباران می گریندنازنین!اکنون نوبت باران است...
باران که بارید...زمین
خاک سرد راغبار و گرد راحتی دل پر درد رامی رویاند...اکنون روز پس از باران است!و تو آفتابی ای آفتاب روز پس از باران من...بگذار باران ببارد غمی نیستکه آفتاب میهمان شب بارانی من استنازنین!اکنون نوبت آفتاب است

ادامه مطلب  

زمستان  

زمستان از راه رسیده بود؛ برف به خیابان؛ برف به کوچه ،برف به ایوان، برف به موهایم باریده بود.بغض در گلویم قندیل میبست و قلبم را سوراخ میکرد . درختان کاج حتی دیگر آشیان کلاغ ها هم نبود اند  و من از  آیینه میپرسم که چرا رفتنت مرا با زمستان آشتی داد.

ادامه مطلب  

چت  

چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت ,چت روم فارسی عسل چت,کافه عشق چتمکان خوبی برای دوست یابی,چت روم شلوغ چتروم تالار چت,چت روم,چت برف,چت روم فارسی نازی چت,چت روم باران ,چت روم باران ,باران چت,فیسبوک چت ,شماچت ,اصفهان چت چت روم,چت روم شلوغ فارسی,میهن چت ,شيراز چتچت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت چت ,چت روم فارسی عسل چت,کافه عشق چتمکان خوبی برای دوست یابی,چت روم شلوغ چتروم تالار چت,چت

ادامه مطلب  

پاییزی به رنگ زمستان ...  

خوشحالم از انتظاری که برای  رسیدن زمستان نکشیدم ... اولین صبح پاییزی که چشمانم به روی اولین برف زمستانی باز شد ... از سپیدی بی منتش ؛از بوی سردش ؛از حس خوبش .... بیرون نرفتم به قصد لمس اش ... و برای اولین سال ،خزیدم زیر پتوی گرمم و چشمانم و بستم به همه خواهش کمرنگی که از میل به راه رفتن و نفس کشیدن یه روز برفی در من ول میزد ... 
خوبه که هوا سرده ... زمستانه و هر روز میتونم منتظر باران و هزاررنگ پاییزی باشم ....خوبه که چشمانم میبیند و دستانم دراز میشن تا سر

ادامه مطلب  

بزن باران  

متن آهنگ بزن باران حبیب
بزن باران بهاران فصل خون استبزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران بهاران فصل خون استبزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که دین را دام کردندشکار خلق و صید خام کردندبزن باران خدا بازیچه ای شدکه با آن کسب ننگ و نام کردندبزن باران به نام هرچه خوبیستبه زیر آ وار گاه پایکوبیستمزار تشنه جوباران پراز سنگبزن ب

ادامه مطلب  

برف زمستان  

دلم میخواست امشب آنقدر برف ببارد، آنقدر برف ببارد که فردا همه شهر سفید پوش میشد، آنقدر سفید پوش میشد که دیگر شهر نه ساختمانی داشت نه کوچه‌ای و نه خیابانی، شهر سراسر کرسی‌ای میشد پنهان شده‌در زیر لحاف سفید بی بی زمستان!...
فلق میآمدم و میآمدی ، قلبهایمان را در هم گره میزدیم و دستانمان را در هم میپیچاندیم و آنقدر میرفتیم و آنقدر سرشار میشدیم و آنقدر در یکدیگر غرق میشدیم که شفق هنگام آنچه باقی میماند آسمانی برف پوشیده از شهر که با جای پای تو و

ادامه مطلب  

زمستان  

باران بندآمده،آفتاب نرم نرمک ازراه می رسدودستان تبدارش را برپیکرخیس لباسهای روی بندمی کشد.,عروسک های "زیبنده" خودشان را گوشه ایوان پنهان کرده اند!انگارازدیدن آفتاب خجالت می کشند!بادکه ازراه می رسدبالباسهای پاره شروع می کنندبه لرزیدن!دلم برایشان می سوزد.طفلکی هاتازه بی مادرشده اند!زمستان درپیش است باید برایشان لباس تازه بدوزم تاسرمانخورند.زمستان امسال باید برای عروسکهای دختری که درپاییزمرده است مادری کنم!
 

ادامه مطلب  

 

وقتی که میمیرم،هوا سرد است و بارانبر رویِ پلــــکِ مادرم درد است و بارانخورشیــد بی رحمانه می تازد بر اندامماندامِ من خشکیـــده و زرد است و بارانیـخ میزند خورشیـــــد از شرمِ  نگـاهموقتی که آغوشِ پدر،رعــد است و باران _می بارد و می بارد و یکـــریز می باردمردی‌که می گِریَد!،پرازدرد است وبارانبا کهکشان ها شد عجین،روحِ سبکـبارممن می‌روم از قصه‌ی مرد است و باران.
 

ادامه مطلب  

 

اگر باران نبارد...!!

 
اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شدو فرصتهای فروردین نصیب تیر خواهد شداگر باران نبارد برکه ی احساس می خشکدو هم نیلوفرمرداب غافلگیر خواهد شداگر باران نبارد کفتر سهراب میمیردوکفتر بازآیا راغب شبگیر خواهد شد؟!اگر باران نبارد "باز باران با ترانه _با گهر های فراوان "از چه رو تحریر خواهد شد؟!اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی داندکه گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد!!اگر باران نبارد واژه ی باران چه خواهد شد؟و آیا رنگ شعری باز

ادامه مطلب  

ادرس جدید و بدون فیلتر باران چت | چت باران | چت روم باران | چت باران | چت باران | چت باران | چت باران  

ادرس جدید و بدون فیلتر باران چت | چت باران | چت روم باران | چت باران |  چت باران |  چت باران |  چت باران ادرس جدید و بدون فیلتر باران چت | چت باران | چت روم باران | چت باران |  چت باران |  چت باران |  چت باران ادرس جدید و بدون فیلتر باران چت | چت باران | چت روم باران | چت باران |  چت باران |  چت باران |  چت باران ادرس جدید و بدون فیلتر باران چت | چت باران | چت روم باران | چت باران |  چت باران |  چت باران |  چت باران ادرس جدید و بدون فیلتر

ادامه مطلب  

باران خاطرات  

روح من،مملو از
احساس سرد و یخ زده بود
با آمدن زمستان
بارانی از خاطرات
بر آشیانه ای که سالهاست
روحم در آن مخفی شده بود
و با گرمای آن زندگی می کرد
شروع به بارش کرد
افکارم آشفته شد
سعی می کردم راهی بیابم
اما آن آشیانه
با سیلی از خاطرات
ویران شده بود
و همچنان باران خاطرات
بر روح من می بارید
به فکر فرو رفتم!
من به آن مخفیگاه اکتفا کرده بودم
آیا او هم به من اکتفا کرده بود؟
پس چرا بعد از این همه سال
خاطرات تازه توانست
مخفیگاه روحم را پیدا کند؟
جلیل میاح

ادامه مطلب  

سهراب سپهری ....  

 چترها راباید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست  زیر باران باید با زن خوابید زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است ... 
سهراب سپهری
 

ادامه مطلب  

برای ورود لطفا چترها را ببندید و دست بغض ها را رها کنید  

اینجا جهان با من زیر چتر باران است تا لااقل زنده بماند... بارها دست باران را گرفته ام اما یواشکی... دلش می شکست اما اعتراضی نداشت... راستش خودم دیگر خسته شدم.... باران عزیز دل من است ، عزیز دل آسمان و عزیز دل احساس...  از امروز ، این جا چتری می کشم از باران بر سر دنیا ... بی ترس...  از امروز زیر چتر باران خیس می شوم ، شسته و زنده هم... باران دارد این جا لبخند می زند ... دلتنگ پاییز است اما.. دلتنگ پاییزیم اما...

ادامه مطلب  

اشعارم  

چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دیدچتر ها را باید بست، زیر باران باید رفتفکر را، خاطره را، زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفتدوست را زیر باران باید دید،عشق را زیر باران باید جستسهراب سپهری_______ چشم هایم‌ را شستم جور‌ دیگر هم‌ دیدم این شد که‌ چترم را بستم ،زیر باران رفتم با خود اما همه ی مردم این شهر را بردمو در آن همهمه ی بی خبری همه بودند جز تو، بارها جُستم اما ندیدم عشقی.. خاطراتت خیس شد فکرت نیست شد ،باران بند آمد همه مرد

ادامه مطلب  

 

ساعت از صفر عاشقی هم گذشته و این شب نمی‌گذرد
چنان بر شقیقه ام پا سفت کرده که گویی لنگرهای ابد را حمل می‌کندنگفته بود
نگفته بود زیر باران می‌رود
زنگار حنجره‌اش در ازدحام خیابان می‌رفت
نگاهش نکردم
پشیمانم
صدا، صدا و همیشه این واژه سه حرفی است که مختصروار جلو می‌آید و همه زندگی را کامل می‌کند
زنگار حنجره‌اش در خیابان می‌دوید
به سختی دل‌ها برمی‌خورد اما می‌دوید
نفسم برید و صدا روی زنگار حنجره‌ها پرواز می‌کرد
چه رنگ چرک‌مرده‌ای در نگا

ادامه مطلب  

باران که می بارد تو می آیی  

باران که می بارد تو می آیی
بارانِ گل ، بارانِ نیلوفر
باران ِمهر و ماه و آئینه
بارانِ شعر و شبنم و شبدر
 
باران که می بارد تو در راهی
از دشتِ شب تا باغِ ِ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری
 
غم می گریزد ، غصه می سوزد
شب می گدازد ،سایه می میرد
تا عطرِ آهنگِ تو می رقصد.....
تا شعر باران تو می گیرد........
تا شعر باران تو می گیرد.
 
از لحضه های تشنه ی بیدار
تا روزهای بی تو بارانی
غم می کُشد ما را و می بینی
دل می کِشد ما را تو می دا نی.....
دل م

ادامه مطلب  

باران جان ، اندکی آرام بگیر!  

باران می بارد...با شدت زیاد...انگار میخواهد بگوید هستم ، نمیروم ، همین هست که هست!                     شهر شما شهر باران است ، بیخود رویای برف را به دل راه ندهید.
من اما باور نمی کنم ، مثل هرسال که هوا سوز برف دارد و باران می بارد ، هر نیم ساعت می روم پشت پنجره و از آنجا زل می زنم به نور تیر چراغ برق. زیر آن نور نارنجی راحت میشود فهمید این چیزی که می بارد برف است یا باران.
هرچند فعلا که با این صدای شر شر اومیدی به ان آرامش برفی نیست.

ادامه مطلب  

 

باز هم باران بود
و دلم تنگ و غریب
من در اندیشه ی تو
آسمان غرق در اندوه خودش
و خدا با ما بود
باز هم باران بود
آسمان محو تماشای نگاهم و من اندر غم خویش
آسمان،شعر،هوای خنک پاییزی
من،خیال تو،درختان همگی
پای هر شر شر باران همه جان گوش شدیم
و خدا با ما بود...
باز هم باران بود...

ادامه مطلب  

باز باران،با ترانه  

باز باران
باترانه
می خورد بر بام خانه
خانه ام کو،خانه ات کو،آن دل دیوانه ات کو؟روزهای کودکی کو؟فصل خوب کودکی کو؟
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟پس چه شد دیگر کجا رفت؟
خاطرات خوب وشیرین
کوچه ها شد ، کوی بن بست
در  دل تو آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز ، غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد ، آرزو ها رفته بر باد
باز باران ، باز باران
می خورد بر بام خانه
بی ترانه ، بی بهانه
شایدم ، گم کرده خانه !!!!!!!!

ادامه مطلب  

شعر زمستان  

شعر زمستان
"زمستانزمستان است
نگاه سردتو بر من زمستان است
صدای سرد تو بر من زمستان است
بهار چشم تو بر من زمستان است
به گرمی دل نمیبندم
دلم لبریز از سردیست
در آغوشت پناهم نیست
چرا دنیا چرا دنیا
دلم از درد میسوزد
کسی با من موافق نیست
به درد خود گرفتارم
لبانم خشک از سردیست
صدایم مرده
دل خشکیده
دنیایم زمستان است
چرا دنیا چرا دنیا؟ ...

ادامه مطلب  

 

 
هر بار که از کنار کتابخانه رد می شوم و کتابهای نازنینم را میبینم لابه لای کتابهای روانشناسی موفقیت بابا که قدیم ها میخوانده و هیچ تاثیری هم روی موفقیتش نداشته است! کتابهای کنکوری و درسی خواهرم که آنها هم خیلی در نتیجه کنکور و امتحانات او موثر نبوده اند و یک سری کتاب مذهبی مربوط به مامان و باباست که آنها هم تاثیر خوبی نداشته اند... و یکسری کتاب متفرقه که هیچ کدامشان را دیگر دوست ندارم... حس میکنم جای کتابهای من لا به لای آن کتابها نیست. البته ک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1