کلاغ حلقه به پا  

بخش دوم
2
توی مدرسه وقتی رفتار کلاغ را در ذهنم مرور می کردم، به این نتیجه رسیدم که کلاغ من کلاغی معمولی نیست؛ از این‌هایی نیست که روی سر رهگذران و خودروهای پارک‌شده خراب‌کاری می‌کنند. حدس زدم باید دست‌آموز و هنرمند باشد. با خودم گفتم این حلقه‌به‌پا حتما با کلاغ‌های دیگر فرق دارد. چرا کلاغ‌های دیگر حلقه ندارند؟
به بهرام نزدیک شدم و گفتم: «من کلاغ دارم لامی. کلاغ اهلی!»
بهرام نگاهی کرد و گفت: «تو خودت کلاغی داداش!»
ناراحت بود. دومین روزی بو

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

امیدوارم از این داستان لذت ببرید. 
کلاغ حلقه به پا
عباس سلیمی آنگیل 
روزی کلاغی گمشده یافتم. پیشاپیش بگویم که مبادا بپندارید این داستان هم از آن داستان‌هایی است که مثلا کلاغ در آن نماد چیزی است و بعد به سخن می‌آید و می‌پرسد چرا من و کرکس در قفس هیچ کس نیستیم و از این حرف‌ها! دور باد از من. من پرورده‌ی خیابان خاورانم؛ وقتی می‌گویم کلاغ، یعنی کلاغ. نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، نه خر و نه خرک‌باجی و نه هیچ چیز دیگر، فقط کلاغ. از این کلاغ

ادامه مطلب  

انشا در مورد عینک کلاس هفتم و هشتم  

 
انشا در مورد عینک کلاس هفتم و هشتم
 
انشا در مورد عینک کلاس هفتم | انشا با موضوع عینک

manbes.rozblog.com/post/487


انشا درباره عینک|انشاي عینک|انشا عینک پایه هفتم|انشا در مورد عینک کلاس هفتم .... همایش تحلیل كتب درسی فارسی مهارت های نوشتاری هفتم هشتم با سلام احترام به ...


انشايی در کتاب هفتم در مورد کلاغ

manbes.rozblog.com/post/142



۱ آذر ۱۳۹۵ ه‍.ش. - پایه هفتم انشاي در مورد خانه عینک کلاغ روش طبقه … - صفحه اول .... عباسی هستم و میخوام تمام تجربیاتم در مورد

ادامه مطلب  

 

منم کلاغ قصه ها
 
 
 
کلاغ به خانه نرسید , همان کلاغ افسانه ای پایان قصه ها را میگویم ((قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید)).گویا هر بار داستانی آغاز میشود کلاغ سفری آغاز میکند وهیچگاه در پایان هیچ داستانی هم به خانه نمیرسد. در کودکیهای دور در آستانه ی خوابهای گوارا هر بار که مادر در شبانه ای برایم داستان میگفت از همان ابتدای "یکی بود یکی نبود" دل نگران این کلاغ در به در بیچاره بودم و تا انتهای داستان در این پندار میماندم که کلاغ بیچاره در کجا

ادامه مطلب  

 

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنمخدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی...صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهتکلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد، کلاغ هم راضی به رضای خدابود. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزادهمیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید

ادامه مطلب  

آفتابگردان  

خاطراتت را تنِ مترسک پوشاندم،هرچه سکه داشتم به آن دوختم،تا مگر کلاغ ها دخلش را بیاورند..روزها بر من و یادت میگذرد،آفتاب بر سکه ها می تابد و چشم را خیره میکند اماکلاغ های بی مغز فقط تماشا میکنند.روزها بر من و مترسک گذشته..باز من همانم که بودم،تو همانی که بودی

ادامه مطلب  

ک کلاغ مستاجر  

یک کلاغ مستاجردر محله ی ما بودخانه اش همین نزدیکروی کاج زیبا بود
رهن کرده بود آن راسال قبل از یک زاغزاغ خانه ای بهتردیده بود در یک باغ
یک نفر فقط می شدزندگی کند در آنخانه در زمستان هاخیس می شد از باران
بال می زد و می رفتصبح زود از خانهصبح زود یعنی بازجستجوی صبحانه
روی شاخه ای یک روزیک کلاغ خانم دیددر نگاه او شادیدر نوکش تبسم دید
رفت و حرف زد با اواز خودش از این عالماز عذاب تنهاییاز سکوت ها از غم
در محله ما بازشنبه شب عروسی بودروی شاخه های کاجبا

ادامه مطلب  

 

حالا سبک شده ام کلاغ ها به من حمله کردند تک تک خاطراتت را از من ربودند حالا سبک شده ام از خاطراتت که کِز کرده بودند گوشه مغزم که کلاغ ها دانه دانه شان را توک زدند و بردند حالا سبک شده ام دیگر همه بدنم از کاه است مثل یک مترسک واقعی، سبک شده ام
تیر 92
میم.ز

ادامه مطلب  

مترسک  

مترسکی که منم از کلاغ ها بیزاراز آفت خبر شوم زاغ ها بیزار
کبوتری ننشسته به شانه ام ،انگارکه عشق هم شده از وهم باغ ها بیزار
همیشه پیش نگاهم پرنده ها مردندومن از این همه تکرار داغ ها بیزار
ببین که بازی یادم تورا فذاموششچگونه کرده مرا از جناغ ها بیزار
کبوترم که نیامد ، کلاغ ها ببریدخبر به یار منِ از فراق ها بیزار
#بابک_چترایی

ادامه مطلب  

چشم - داستان کوتاه - قسمت سوم  

یک‌روز که جوجه‌ها همراه مادرشان، مرغ و پدرشان، خروس داخل کوچه، مشغول پیدا کردن غذا و این طرف و آن طرف رفتن بودند؛ جوجه‌ی حنایی، کلاغ را دید که از لانه‌اش بیرون آمد. کلاغ بال زد و بال زد تا این‌که پشت یکی از خانه‌های آبادی، فرود آمد از محدوده‌ی دیدِ جوجه، خارج شد. جوجه‌ی حنایی، قبلاً از مادرش شنیده بود که پشت آن خانه، جایی است که اهالی آبادی، زباله‌های‌شان را می‌ریزند. هم‌چنین، او می‌دانست که کلاغ، بیشتر غذای روزانه‌اش را از بین زبال

ادامه مطلب  

چشم - داستان کوتاه - قسمت پایانی  

کلاغ پرسید: «و آن جواب چه بود؟!» جوجه جواب داد: «این موضوع دقیقاً به خاطر عزت نفس بالای شماست! شما حاضر شده‌اید که از زباله‌ها تغذیه کنید، اما خواری و ذلتِ جیره‌خوارِ انسان‌ها شدن را نپذیرید! برخلاف پدر و مادر من...!» و سرش را پایین انداخت. کلاغ خنده‌ی شادمانه‌ای سر داد و گفت: «آفرین، آفرین بر تو!» و بعد از مکث کوتاهی پرسید: «خوب... دیگر چه چیزهایی از من فهمیده‌ای؟» جوجه سرش را بالا آورد و با چشمانی سرشار از اشتیاق جواب داد: «من تا به امروز، فق

ادامه مطلب  

صعود به قله چین کلاغ و دوشاخ  

به نام خداوند مهربانی که جانمان در دستان اوست
صعود به قله چین کلاغ و دوشاخ
مختصات جغرافیایی قله چین کلاغ: N35 49 48.0 E51 21 17.9
مختصات جغرافیایی قله دوشاخ: N35 51 01.4 E51 21 32.1
 
مسیر نرمال پیمایش قله چین کلاغ و قله دوشاخ از سعادت آباد ،ابتدای کوی بام تهران مباشد، که ترک کامل مسیر در فایل جی پی اس آن موجود می باشد.
توجه: فایل جی پی اس مسیر قله چین کلاغ و دوشاخ در انتهای گزارش موجود میباشد  برای  دیدن ادامه گزارش ادامه مطلب را کلیک نمایید.

ادامه مطلب  

 

کلاغ پر ، گنجیشک پر جَوونیمون شد پرپرنه حس و حال و کمرنه تفریح ، نه سفر
مشغولِ روزمرِگیپُریم زِ دلمردِگیدرگیرِ افسردگیچه دختر،چه پسر
بیکاری و اعتیادطلاق و جرم و فسادجامعه هم بی بنیادزندگی پُر دردسر
رو مبل ولو گشتیممعتاد نت هشتیمزنده ی درگذشتیماوضاعِ ما رو بنگر
باسوادایِ بیکاربی سوادایِ پولداراون یارو هم که بی عاربا اینکه هست نرِخر
خلاصه که حیرونیمما مردمِ ایرونیمفقط اینو می دونیمزدیم به سیمِ آخر
کلاغ پر ، گنجیشک پرآزادی رفته سفرخسته ا

ادامه مطلب  

غار!(گفت و شنود)  

گفت: سخنگوی وزارت خارجه گفته است؛ دلواپسان نق می‌زنند و دروغ می‌گویند و توصیه کرده که تعداد آنها در کشور هر چه کمتر باشد بهتر است!گفتم: کاش ایشان به جای فحاشی به منتقدان فقط به یکی از صدها انتقاد آنان پاسخ می‌گفتند!گفت: ای عوام! اگر پاسخی داشت که نمی‌گفت تعداد منتقدان در کشور هرچه کمتر باشد بهتر است! یعنی یا زبان به کام بگیرند و قلم به نیام بکشند و انتقاد نکنند و یا بگذارند و بروند!گفتم: آنهایی که سر سفره انقلاب آفتابی شده‌اند و روزهای حادثه

ادامه مطلب  

غار!(گفت و شنود)  

گفت: سخنگوی وزارت خارجه گفته است؛ دلواپسان نق می‌زنند و دروغ می‌گویند و توصیه کرده که تعداد آنها در کشور هر چه کمتر باشد بهتر است!گفتم: کاش ایشان به جای فحاشی به منتقدان فقط به یکی از صدها انتقاد آنان پاسخ می‌گفتند!گفت: ای عوام! اگر پاسخی داشت که نمی‌گفت تعداد منتقدان در کشور هرچه کمتر باشد بهتر است! یعنی یا زبان به کام بگیرند و قلم به نیام بکشند و انتقاد نکنند و یا بگذارند و بروند!گفتم: آنهایی که سر سفره انقلاب آفتابی شده‌اند و روزهای حادثه

ادامه مطلب  

چشم - داستان کوتاه - قسمت دوم  

مرغ می‌خواست حرف‌هایش را ادامه دهد که شنیدن صدای «قار، قار»، افکارش را برهم زد! مرغ سرش را به طرف صدا چرخاند و کلاغ را که از آشپزخانه‌ی یکی از خانه‌های آبادی بیرون آمد با نگاهش تعقیب کرد. کلاغ رفت و روی درخت بزرگ و پهناور گردوی مقابل خانه نشست. دلهره و تشویش مرغ، جوجه‌ها را هم نگران کرد. یکی از جوجه‌ها پرسید: «مادر چه شد؟! آن جانور چیست که این‌گونه به او خیره ماندی؟» مرغ گفت: «او کلاغ است. بعد از گربه، این جانور، بزرگ‌ترین دشمن شماست!» جوجه

ادامه مطلب  

یا غریب ! یا مظلوم دلم هوا تو کرده  

یا رضا  تو دل یه مزرعه یه کلاغ روسیا 
هوایی شده بره پابوس امام رضا
اما هی فک میکنه اونجا جای کفتراس 
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاس
من که توی سیاهیا از همه رو سیاهترم 
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون 
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شو 
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو
 
من که توی صحن جنبوری بودم
دعا تون کردم
شما هم از هر کجا که هستی به امام غریب توس سلام بده 

ادامه مطلب  

 

کلاغ
اوضاع مرا کلاغ ها می فهمندتنهایی کوچه باغ ها می فهمند
تاریکی محضِ کنج ویرانی راخاموشی چلچراغ ها می فهمند...زهرا وهاب.ساقی.دوم آذر۹۵
 
Telegram.me/saghi52ارتباط با مدیر:@Saghi13520701
همواره دلیل خستگی هامان بوداو شاهد دل شکستگی هامان بود
لعنت به مرام تلخ دنیاییدنبال همین دو دستگی هامان بود...زهرا وهاب..ساقی.۹۵/۹/۵
 
 
Telegram.me/saghi52ارتباط با مدیر:@Saghi13520701

ادامه مطلب  

در فکر کلاغ...  

هنوزدر فکرِ آن کلاغم در دره‌های یوش:
 
با قیچی سیاهشبر زردی‌ِ برشته‌ی گندمزاربا خِش‌خِشی مضاعفاز آسمانِ کاغذی مات                          قوسی بُرید کج،و رو به کوهِ نزدیکبا غار غارِ خشکِ گلویش                             چیزی گفتکه کوه‌ها          بی‌حوصله                     در زِلِّ آفتابتا دیرگاهی آن را                    با حیرتدر کَلّه‌های سنگی‌شان                            تکرار می‌کردند.
 

 
گاهی سوآل می‌ک

ادامه مطلب  

دسته دسته کلاغا /میرن به سوی باغا!  

سالها پیش خانم همسایه می گفت هر وقت کلاغ غارغار می کنه یعنی خبر خوبی تو راهه! می گفت اینطور وقتها حتما از خانواده م نامه دارم!
ولی بعضیها میگفتند کلاغ شوم است و بد خبر!
امروز صبح، کلاغه که شروع به غارغار کرد، گفتم خدایا امروز خبر خوب میخوام.
 
از حال بدم خسته ام.

ادامه مطلب  

تقدیم به امام مهربانی ها  

 
روح بهار هستی و دریای رحمتی نام تو را نوشتم و دنیا بهار شد یکباره بالهای ملائک ورق شدند نام رضا برای قلم اعتبار شد
می خواستم به واژه تو را میهمان کنم می خواستم تو را بنویسم غریب شهر اما قلم نوشت تو را با حضور دل ذکر دعای ساده ی "امن یحیب شهر"
آقا چه می شود به درختان نظر کنی دیگر کسی به غیر تو در فکر باغ نیست من یک کلاغ خسته و آواره ام ولی می دانم آستان تو جای کلاغ نیست
حالا میان شعر و دلم ریسه بسته ام میلاد توست، آمده ام خوب و سربه راهاما هنوز منت

ادامه مطلب  

خبرنامه یا کلاغ  

 
متاسفم برای آنچه میشنوم ...
اما چندنکته...
اولا این مساله زمانی پیش آمده که دارم وبلاگ ها را آماده میکنم برای بروزشدن های خودکار ازپیش تعیین شده
پس حتی اگر دچارپوشش خبری بشوم حتی....! که نمیشوم ..بازخبربه موقع به فردموردنظر نخواهد رسید ..
 
دوم آنکه اینجا که دفترآگهی های یک روزنامه یا خبرگذاری های شخصی دیگران یا چه میدانم چیزی درمایه های
کلاغ وخبر رسانی نیست...
 
سوم آنکه به من ربطی ندارد دیگر ...
چهارما از ذهنم پاکش میکنم وبه خودم قول میدهم وقسم م

ادامه مطلب  

آموزش کلمه ی (آب) اولین کلمه در آموزش نشانه ها در قالب داستان.  

آموزش کلمه ی (آب) اولین کلمه در آموزش نشانه ها در قالب داستان
 
روزی روزگاری عمو نوروز قصه ی ما غصه دار کنار مزرعه اش قدم میزد و با ناراحتی به محصولاتش که درحال پژمرده شدن بود نگاه می کرد. کلاغی که آن طرف تر روی شاخه ی درختی نشسته بود عمو نوروز را دید که غصه میخورد. پروازی کرد و به کشاورز ما نزدیک شد و گفت: عمو نوروز عزیز چی شده؟ چرا ناراحتی؟ عمو نوروز به کلاغ گفت: محصولاتم از بی آبی پژمرده شدند. اگر به آن ها آب ندهم به زودی خشک می شوند. کلاغ با خود

ادامه مطلب  

make a prodigy..شگفتی بیافرین  

ترانه جدیدم که به زبان انگیلیسی نوشتم تقدیمتون میکنم :
 
make a prodigy          
by  you feed to the ravens
با غذا دادن به کلاغ ها
شگفتی بیافرین
its a prodigy to see you
with the demons
این یک شگفتی ست
دیدن دوستیت با پلیدی ها
 
i need apology
for my taste of many trends
برای سلیقه و اشتیاق سیری ناپذیرم
  از تو عذر خواهی می کنم
kill me with a breach
when the peace is
in the truth bends
من را با نقض آتش بس بکش
وقتی  میبینم که صلح
در تحریف حقیقت است
 
be a prodigy
play like you know
how it ends
خودت یک شگفتی باش
و طوری بازی کن که انگار
میدانی آخ

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

بخش سوم و پایانی
3
مامان پیش از این که برود بیدارم کرد. در خواب و بیداری پرسیدم: «پس چی شد؟ مگر قرار نبود از امروز نروی سر کار؟»
گفت: «ناهارت توی یخچال است. شام که نخوردی، ناهارت را بخور.»
از دستشویی که برگشتم مامان رفته بود. ساق پایم هنوز درد می‌کرد و جای لگد لامی کمی کبود شده بود. کنار سفره‌ی صبحانه نشستم و چند لقمه گرفتم و کمی هم پنیر جلوی کلاغ ریختم و از خانه بیرون رفتم.
از ته اتابک سوز سردی می‌آمد. از کنار خانه‌شان گذشتم؛ فقط پنجره و پرده‌ا

ادامه مطلب  

صعود به قله نشک کلاغ به ارتفاع 3090 متر  

صعود به قله نشک کلاغ به ارتفاع 3090 متر
ارتفاع قله : 3090 متر
تاریخ برنامه : 12 شهریور 1395
شرکت کنندگان : علی فلاح - محسن دهقانپور
موقعیت کوه : این کوه در حد فاصل روستاهای ده بالا و طزرجان در راستای شمال شرق به جنوب غرب از محل تقاطع جاده ده بالا و طزرجان شروع می شود و تا دکل مخابرات ما بین دو روستا ادامه پیدا می کند. این کوه دارای چشم انداز مناسب به قلل بلند استان نظیر شیرکوه و برفخانه و آسمان نما و کلات و بهروک و در دوردستها کوه دربید می باشد.
وضعیت کوه :

ادامه مطلب  

جای امن تو ...  

 شده ام کلاغ قصه ها ...به هیچ نمی رسم هرچه می روم.مرگ هم ندارد ماه و می زند به شاهرگ خنده ام وقتی شب است و چشمان بی اختیار من زل می زند به قرص کاملش .شیطان شده ای و جز تو در جلد من کسی فرو نمی رود .جای امن تو در قلب من درد دارد رفیق"می شود به ماه بگویی نتاب ؟

ادامه مطلب  

گذر از رودخانه  

آب را گل نکنیم ...
در فرودست انگار کفتری میخورد آب ...
یا که در بیشه ای دور کوزه ای پر میشود ...
آب را گل نکنیم ...      آب را گل نکنیم ...
هیسسسسسسسسسسسسسسسسس ...
گوش کن ؛ صدایش را میشنوی ؟ 
چقدر زیبا و دلنشین است !!!
میگویند اگر سنگ ها و شن ریزه ها در مسیر آب ها نباشند ،
صدای آب ها هیچ گاه زیبا نخواهد شد ...
سنجاقک ها ، شاپرک ها و پروانه ها را میبینی ؟!!!
از کیلومتر ها می آیند برای جرعه ای آب !!! 
هوا آفتابی به نظر می رسد ، پرتو های نور در آب انعکاس پیدا می کنند 


ادامه مطلب  

تولدش مبارک....  

آه از نهانم بلندشد
وقتی کلاغ غار غارکنان بالای سرم میچرخید
در دل باخود نالیدم،بازهم بدشومی دیگری...
به گمانم کلاغ هم خسته است
ازاینکه هرروز نامه اور خبرهای تلخ من است..
راستی،گناه کلاغ چیست،که هرروزبایدمن راتحمل کند!؟؟
 
 
سلام گلـــــــــMــــــــــم،،حالت چطوره!؟زندگی به کامت هس این روزا!؟امیدوارم به کامت باشه عشقم...دیروز میخواستم این پست بذارم ولی وقت نشد...میدونی اقایی دیروزصبح وقتی دیدم عکس پروفایلت گذاشتی تولدت مبارک عزیزم،،هنگ کر

ادامه مطلب  

کلاغ  

هنوز در فکر ان کلاغم در دره های یوش
با قیچی سیاهش 
بر زردی برشته ی گندم زار....با خش خش مضاعف
از اسمان کاغذی مات
قوسی بریده کج..رو به کوه نزدیک
با خش گلو چیزی گفت
که کوه ها بی حوصله در زل افتاب
تا دیر گاه..ان را با حیرت
در کله سنگی شان تکرار میکردند..

ادامه مطلب  

 

تازیکهای شب
وقتی سرمای استخوان سوز بر دل شب سایه افکند
وقتی سرخی آسمان با شاخ های برنده ی بی برگ درختان بی جان منقوش شود
وقتی صدایی جز صدای گام هایم و شیپور مرگ کلاغ ها به گوشم نرسد
وقتی روح های سرگردان در برگهای خزان کالبدی جدید بیابند و به دنیال آرامگاه خود به رقص درآیند و آواز مرگ را طنین انداز شب سرد بی پایان کنند ،
آن شب به یادت قدم در راه میگذارم. به آسمان سرخی که کلاغ ها استوار بر نیزه های درختان فرمان روایی میکنند چشم میدوزم. میگذارم آه

ادامه مطلب  

در معابر سرد شهر  

من بودم و کلاغ ها در معابر سرد ماه آخر پاییز . ته مانده برگ درختان در طیف خورشیدی درخشانی بر شاخه های عریان در اهتزاز بودند و ردیف های سرو و صنوبر و کاج ، فاتحان بازمانده از هجوم خزان در امتداد گذرگاه ها برافراشته بودند  . لحظاتی در اثنای راه ، انگار زمین ایستاده باشد . وهم سکوت فضا را فرا می گرفت و حتی کلاغ ها ، پاورچین قدم برمی داشتند . شاید آنگاه که زمین ایستاده است زمان هم متوقف شده باشد . لختی از عمر که در تقویم و تاریخ نمی آید . زمان های فرامو

ادامه مطلب  

حجاب بي حجاب ...  

 
به ما میگن کلاغ سیاه هه!
 
خیالی نیست کلاغ سیاه بودنو ترجیح میدیم به طاووس مآبی وعشوه گری جلوی لاش خورهایی که این کمتراز ذلته وحرمت زن زیرسوال میره...
 
کی گفته کلاغه آخر داستان به خونش نمیرسه میرسه خونه ی ما پیش خداست ما میریم پیش خدا ما جامون تو قلب خانوم فاطمه زهرا(س) ما...
 
ما کلاغ سیاه های شهرمون هستیم جایی رو زمین نداریم چرا؟چون مردم به ما میگن چهره شهرو خراب میکنیم!مارو مسخره میکنن!هه
 
بازم خیالی نیست!
 
تازه غیراز کلاغ سیاه به ما نایلو

ادامه مطلب  

 

هر انسان می‌تواند یک پیام آور باشد می‌تواند پیام آور صلح...، جنگ...،مهربانی...، خشونت...، راستی...، دروغ...،روشنی...، انجماد و تعصب...،و یا هر بینش درست و یا حتی انحرافی دیگری باشد!البته هر انسان می‌تواند باعث گمراهی و یا هدایت هزاران انسان شود، می‌توانیم  انتخاب کنیم که چگونه باشیم،برای بهترشدن باید تلاش کنیم، تاوان پس بدهیم،مسخره شویم،متهم شویم،تحقیق و جستجو کنیم،کشف کنیم،با کبوتران پرواز کنیم و به غارغار کلاغ ها اهمیتی ندهیم؛ اما مواظب تع

ادامه مطلب  

شهر یاران بود و ...  

 شهر خفه در دودهای انباشته ، زیر سنگینی هوای سرد ، خالی از مردمان صبحگاه شده بود . معدود کسانی هم که دوام آورده بودند و در تناوب های طولانی سر و کله شان پیدا می شد ،   ماسکی به صورت داشتند که دهان و دماغ شان را می پوشاند . در گرگ و میش صبح ، چراغ ماشین ها و معابر هنوز روشن بود و ذرات دود و غبار در شعاع نورشان تنوره می کشید . آلودگی از مرز هشدار گذشته بود و به حریم خانه ها هم راه می کشید . چندان که موقع بیداری ته گلو می سوخت و مخاط حلق غلیظ شده بود . نف

ادامه مطلب  

چشم - داستان کوتاه - قسمت چهارم  

بالاخره، جوجه به حرف آمد و با صدایی لرزان گفت: « سَ... سَ... سلام!» و آب دهانش را فرو برد! کلاغ با صدای نخراشیده‌اش پرسید: «این‌جا چه می‌خواهی؟!» جوجه جواب داد: «من... من آمده‌ام تا مرید شما شوم!»
کلاغ داشت دیوانه می‌شد! نمی‌دانست باید خوشحال باشد و یا این‌که بترسد و فرار کند! باورش نمی‌شد که بیدار است! با تلفیقی از تمسخر و تعجب پرسید: «مرید من؟!» جوجه مشتاقانه جواب داد: «بله...، بله... مرید شما! من می‌خواهم مثل شما شوم.» کلاغ پرسید: «از چه خاطر؟!» ت

ادامه مطلب  

حجاب بي حجاب ...  

 
به ما میگن کلاغ سیاه هه!
 
خیالی نیست کلاغ سیاه بودنو ترجیح میدیم به طاووس مآبی وعشوه گری جلوی لاش خورهایی که این کمتراز ذلته وحرمت زن زیرسوال میره...
 
کی گفته کلاغه آخر داستان به خونش نمیرسه میرسه خونه ی ما پیش خداست ما میریم پیش خدا ما جامون تو قلب خانوم فاطمه زهرا(س) ما...
 
ما کلاغ سیاه های شهرمون هستیم جایی رو زمین نداریم چرا؟چون مردم به ما میگن چهره شهرو خراب میکنیم!مارو مسخره میکنن!هه
 
بازم خیالی نیست!
 
تازه غیراز کلاغ سیاه به ما نایلو

ادامه مطلب  

مثل عقاب باشیم...  

 
عقاب داشت از گرسنگی می مرد و نفسهای آخرش را می کشید . کلاغ و کرکس هم
مشغول خوردن لاشه ی گندیده آهو بودند.جغد دانا پیری هم بالای شاخه ی درختی به آنها خیره شد بود.کلاغ و کرکس رو به
جغد کردند و گفتند این عقاب احمق را می بینی بخاطر غرور احمقانه اش دارد جان
می دهد؟اگه بیاید و با هم سفره شود نجات پیدا می کند حال و روزش را ببین آیا باز هم
می گویی عقاب سلطان پرندگان است؟جغد خطاب به آنان گفت: عقاب نه مثل کرکس لاشخور است و نه مثل کلاغ دزد،
آنها عقابند ا

ادامه مطلب  

انشای یک دانش آموز  

انشاي یک دانش اموز پایه چهارم
موضوع انشا؛ شما دوست دارید دراینده چه کاره شوید؟

ادامه مطلب  

غروب انتظار...  

چشمانم به انتهای جاده ای که دستانم را رها کردی و رفتی ثابت مانده...
هنوز هم منتظرم...
که در یکی از غروب های زندگی ام باز گردی...
اما...
هر چقدر خیره میشوم چیزی جز...
پرواز کلاغ های شوم سیاه نمیبینم...
که خبر از نیامدنت میدهند...
"مهرنور"

ادامه مطلب  

دانلود (تاثير جذابيت ظاهر بر قضاوت ديگران)  

ما اولین نیستیم ولی بی شک برترین هستیمبا سلام،محصول دانلودی +{{تاثیر جذابیت ظاهر بر قضاوت دیگران}}+آماده ارائه به جویندگان عزیز میباشد.با کلیک روی دکمه ادامه مطلب به صفحه توضیحات کامل تاثیر جذابیت ظاهر بر قضاوت دیگران و بررسی کامل هدایت میشوید در این فایل تاثیر جذابیت ظاهر بر قضاوت دیگران مورد بررسی و پژوهش قرار گرفته است که به همراه چکیده، فهرست مطالب، متن اصلی و منابع با فرمت word دراختیار شما قرار می گیرد
ادامه مطلبarmyta

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1