کلاغ مرگی  

 
روزی ازین شهر خواهم رفت
مثل صداي کلاغ ها
کلاغ های بی گناه
که طرح روی سنگ فرش ها شدند
که رفتنشان را کسی جار نزد
که بودنشان را کسی دوست نداشت
که برای من به اندازه یک عمر خاطره ساختند
و قرار بود سیصد سال عمر کنند
طنین آخرین "غار غار" در کوچه های شهر من
نفرینی است که گریبان گیرمان خواهد شد
دردی است که کلاغ مرگمان خواهد کرد!
پ.ن کلاغ های مشهد مردند و هیچ کس دلیلش را ندانست! و شاید هیچ کس دلیلش را تعمدا نگفت!
اما کلاغ ها در خاطر غروب های بی حوصله پاییزم

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

بخش دوم
2
توی مدرسه وقتی رفتار کلاغ را در ذهنم مرور می کردم، به این نتیجه رسیدم که کلاغ من کلاغی معمولی نیست؛ از این‌هایی نیست که روی سر رهگذران و خودروهای پارک‌شده خراب‌کاری می‌کنند. حدس زدم باید دست‌آموز و هنرمند باشد. با خودم گفتم این حلقه‌به‌پا حتما با کلاغ‌های دیگر فرق دارد. چرا کلاغ‌های دیگر حلقه ندارند؟
به بهرام نزدیک شدم و گفتم: «من کلاغ دارم لامی. کلاغ اهلی!»
بهرام نگاهی کرد و گفت: «تو خودت کلاغی داداش!»
ناراحت بود. دومین روزی بو

ادامه مطلب  

کلاغ حلقه به پا  

امیدوارم از این داستان لذت ببرید. 
کلاغ حلقه به پا
عباس سلیمی آنگیل 
روزی کلاغی گمشده یافتم. پیشاپیش بگویم که مبادا بپندارید این داستان هم از آن داستان‌هایی است که مثلا کلاغ در آن نماد چیزی است و بعد به سخن می‌آید و می‌پرسد چرا من و کرکس در قفس هیچ کس نیستیم و از این حرف‌ها! دور باد از من. من پرورده‌ی خیابان خاورانم؛ وقتی می‌گویم کلاغ، یعنی کلاغ. نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، نه خر و نه خرک‌باجی و نه هیچ چیز دیگر، فقط کلاغ. از این کلاغ

ادامه مطلب  

خبر داغ  

خبری داشت کلاغ
گفت در گوش درخت
برگ ها تک تک ریخت
از سرو دوش درخت
سار از شخه پرید 
بال زد تا ته باغ
گفت با سبزه و گل
هر چه را گفت کلاغ
دل هر غنچه تپید
رنگ گلبرگ پرید
برگ بی حوصله شد
سبزه خمیازه کشید
شاپرک خواب نبود
پر زد از باغ و گذشت
هر چه را دید و شنید 
برد تا پهنه ی دشت
اهو از دشت گریخت
رمه برگشت به ده
عاقبت باز رسید 
خبر از دشت به ده
باد هوهو میکرد
ابر هی میبارید
خبر داغ کلاغ 
ده به ده میپیچید

ادامه مطلب  

داستان جدید کلاغ و روباه  

 
کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !می دانم صداي معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدايت هم هستم .

ادامه مطلب  

 

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنمخدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی...صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهتکلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد، کلاغ هم راضی به رضای خدابود. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزادهمیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید

ادامه مطلب  

کلاغ .کلاغ!  

مردی سالخورده با پسر تحصیل کرده‌اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست.پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟» پسر پاسخ داد: «کلاغ».
پس از چند دقیقه دوباره پرسید: «این چیه؟» پسر گفت: «بابا من که همین الان بهتون گفتم، کلاغه.»بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: «این چیه؟» عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: «کلاغه کلاغ!»پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را
باز کرد و به پسرش گفت...

ادامه مطلب  

 

منم کلاغ قصه ها
 
 
 
کلاغ به خانه نرسید , همان کلاغ افسانه ای پایان قصه ها را میگویم ((قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید)).گویا هر بار داستانی آغاز میشود کلاغ سفری آغاز میکند وهیچگاه در پایان هیچ داستانی هم به خانه نمیرسد. در کودکیهای دور در آستانه ی خوابهای گوارا هر بار که مادر در شبانه ای برایم داستان میگفت از همان ابتدای "یکی بود یکی نبود" دل نگران این کلاغ در به در بیچاره بودم و تا انتهای داستان در این پندار میماندم که کلاغ بیچاره در کجا

ادامه مطلب  

آفتابگردان  

خاطراتت را تنِ مترسک پوشاندم،هرچه سکه داشتم به آن دوختم،تا مگر کلاغ ها دخلش را بیاورند..روزها بر من و یادت میگذرد،آفتاب بر سکه ها می تابد و چشم را خیره میکند اماکلاغ های بی مغز فقط تماشا میکنند.روزها بر من و مترسک گذشته..باز من همانم که بودم،تو همانی که بودی

ادامه مطلب  

ک کلاغ مستاجر  

یک کلاغ مستاجردر محله ی ما بودخانه اش همین نزدیکروی کاج زیبا بود
رهن کرده بود آن راسال قبل از یک زاغزاغ خانه ای بهتردیده بود در یک باغ
یک نفر فقط می شدزندگی کند در آنخانه در زمستان هاخیس می شد از باران
بال می زد و می رفتصبح زود از خانهصبح زود یعنی بازجستجوی صبحانه
روی شاخه ای یک روزیک کلاغ خانم دیددر نگاه او شادیدر نوکش تبسم دید
رفت و حرف زد با اواز خودش از این عالماز عذاب تنهاییاز سکوت ها از غم
در محله ما بازشنبه شب عروسی بودروی شاخه های کاجبا

ادامه مطلب  

پاییز  

خیلی دلمون تنگه.. پاییزه.. سرده... غم داره.. ‌شب که میشه دلمون میخواد بترکه از غصه.. قصه ش چیه پاییز؟ چیه که اینقدر غم داره... انگار آنفولانزای غم داره... یکی اوایل پاییز میگیره.. یکی اواسطش.. یکی هم اواخرش.. همشون هم تا ته پاییز کش میاد و بدتر میشه... خوش به حال اون آخریای پاییز... ما که از اولش سرگردون بودیم..

ادامه مطلب  

 

حالا سبک شده ام کلاغ ها به من حمله کردند تک تک خاطراتت را از من ربودند حالا سبک شده ام از خاطراتت که کِز کرده بودند گوشه مغزم که کلاغ ها دانه دانه شان را توک زدند و بردند حالا سبک شده ام دیگر همه بدنم از کاه است مثل یک مترسک واقعی، سبک شده ام
تیر 92
میم.ز

ادامه مطلب  

مترسک  

مترسکی که منم از کلاغ ها بیزاراز آفت خبر شوم زاغ ها بیزار
کبوتری ننشسته به شانه ام ،انگارکه عشق هم شده از وهم باغ ها بیزار
همیشه پیش نگاهم پرنده ها مردندومن از این همه تکرار داغ ها بیزار
ببین که بازی یادم تورا فذاموششچگونه کرده مرا از جناغ ها بیزار
کبوترم که نیامد ، کلاغ ها ببریدخبر به یار منِ از فراق ها بیزار
#بابک_چترایی

ادامه مطلب  

تنهایی اتاق نیلوفر  

تنهایی و همه بهت میگن شب تنهایی نمیترسی؟؟  بیا اتاق ما اگه میترسی.....و تو به این فک میکنی که چرا فک میکنن تنهایی ترس داره....تو این یک سالی که اینجا بودم  اولش از آدما میترسیدم ولی الان حالم ازشون بهم میخوره ..اولش نمیخواستم کسی از دستم ناراحت بشه ولی الان فقط راحتی خودم واسم مهمه ....‌خوشحالم که یه هفته خودم تنهام... از پریروز که رفتن خوشحالم..دوفصل از کارورزیم را نوشتم...بقیش را هم تا یکشنبه مینویسم...خدایا هوای منو داشته باش...

ادامه مطلب  

اولش سخته  

كی گفته اولش خوبه اخرش سخته؟؟؟ اولش از همه چی سخت تره 
اه كی گفته نباید باهات تماس بگیرم؟؟؟ چرا زنگ نمیزنی پس نكنه تو هم منتظر منی؟؟؟؟  چغد امروز واست نوشتم تو ذهنم ، اون تو خیلی قشنگ بود و پر ، بعد تو ایپدم كه نوشتم كه تو فیس بوكم بذارم اما نشد تو ذهنم قشنگ تر بود !!!!!
كل نوشته هام تو یه خط:
تو سواد خواندن نداری!!!! كاغذها دروغ میگویند !!!  تو نمیتوانی چشمان منو بخونی!!  
 

ادامه مطلب  

چشم - داستان کوتاه - قسمت سوم  

یک‌روز که جوجه‌ها همراه مادرشان، مرغ و پدرشان، خروس داخل کوچه، مشغول پیدا کردن غذا و این طرف و آن طرف رفتن بودند؛ جوجه‌ی حنایی، کلاغ را دید که از لانه‌اش بیرون آمد. کلاغ بال زد و بال زد تا این‌که پشت یکی از خانه‌های آبادی، فرود آمد از محدوده‌ی دیدِ جوجه، خارج شد. جوجه‌ی حنایی، قبلاً از مادرش شنیده بود که پشت آن خانه، جایی است که اهالی آبادی، زباله‌های‌شان را می‌ریزند. هم‌چنین، او می‌دانست که کلاغ، بیشتر غذای روزانه‌اش را از بین زبال

ادامه مطلب  

صدایی آشنا میخواهم که نامم را صدا کند  

صداي باز و بسته شدن در و بعد از آن صداي قدم هایی که به سرعت برداشته میشود و پله ها را طی میکند تا از ساختمان خارج شود . سپس سکوت . دقایقی میگذرد و بعد صداي مرد همسایه که با همسایه ای دیگر احوال پرسی می کند . صداي کودکی که پشت سر هم مادرش صدا میزند و وقتی جوابی نمیگیرد صداي ضربه هایی که با شدت به در کوبیده میشود و بعد صداي فریاد مادر و دوباره سکوت. نه ، سکوت نه ، صداي بوق ماشین ها  ،صداي جاروبرقی همسایه ، صداي چند کلاغ و صداي چکه ی آب نمیگذارند سکوت ب

ادامه مطلب  

اولش  

اولش همه چی خوبه
همه ش پیامای خوشگل خوشگل و عاشقونه ازش
همه ش دوستت دارم شنیدن ازش
همه ش کلی ذوق و شوق و هیجان برا اینکه فقط دستتو بگیره و تو نذاری
به اشتیاقش بخندی و اون اخم کنه و تو توی دلت کلی به خاطرش ذوق کنی
هی دنبال بهونه باشه که بهت زنگ بزنه و صداتو بشنوه
تا نمیبینتت دلش برات تنگ بشه و زنگت بزنه بگه دلم برات تنگ شده دارم میام پیشت
وقتی باهات میره بیرون برای گرفتن دستت پیش قدم شه
هر چند دقیقه یه بار محکم دستتو فشار بده و تو درک کنی که از دوس

ادامه مطلب  

چشم - داستان کوتاه - قسمت دوم  

مرغ می‌خواست حرف‌هایش را ادامه دهد که شنیدن صداي «قار، قار»، افکارش را برهم زد! مرغ سرش را به طرف صدا چرخاند و کلاغ را که از آشپزخانه‌ی یکی از خانه‌های آبادی بیرون آمد با نگاهش تعقیب کرد. کلاغ رفت و روی درخت بزرگ و پهناور گردوی مقابل خانه نشست. دلهره و تشویش مرغ، جوجه‌ها را هم نگران کرد. یکی از جوجه‌ها پرسید: «مادر چه شد؟! آن جانور چیست که این‌گونه به او خیره ماندی؟» مرغ گفت: «او کلاغ است. بعد از گربه، این جانور، بزرگ‌ترین دشمن شماست!» جوجه

ادامه مطلب  

چشم - داستان کوتاه - قسمت پایانی  

کلاغ پرسید: «و آن جواب چه بود؟!» جوجه جواب داد: «این موضوع دقیقاً به خاطر عزت نفس بالای شماست! شما حاضر شده‌اید که از زباله‌ها تغذیه کنید، اما خواری و ذلتِ جیره‌خوارِ انسان‌ها شدن را نپذیرید! برخلاف پدر و مادر من...!» و سرش را پایین انداخت. کلاغ خنده‌ی شادمانه‌ای سر داد و گفت: «آفرین، آفرین بر تو!» و بعد از مکث کوتاهی پرسید: «خوب... دیگر چه چیزهایی از من فهمیده‌ای؟» جوجه سرش را بالا آورد و با چشمانی سرشار از اشتیاق جواب داد: «من تا به امروز، فق

ادامه مطلب  

صعود به قله چین کلاغ و دوشاخ  

به نام خداوند مهربانی که جانمان در دستان اوست
صعود به قله چین کلاغ و دوشاخ
مختصات جغرافیایی قله چین کلاغ: N35 49 48.0 E51 21 17.9
مختصات جغرافیایی قله دوشاخ: N35 51 01.4 E51 21 32.1
 
مسیر نرمال پیمایش قله چین کلاغ و قله دوشاخ از سعادت آباد ،ابتدای کوی بام تهران مباشد، که ترک کامل مسیر در فایل جی پی اس آن موجود می باشد.
توجه: فایل جی پی اس مسیر قله چین کلاغ و دوشاخ در انتهای گزارش موجود میباشد  برای  دیدن ادامه گزارش ادامه مطلب را کلیک نمایید.

ادامه مطلب  

 

کلاغ پر ، گنجیشک پر جَوونیمون شد پرپرنه حس و حال و کمرنه تفریح ، نه سفر
مشغولِ روزمرِگیپُریم زِ دلمردِگیدرگیرِ افسردگیچه دختر،چه پسر
بیکاری و اعتیادطلاق و جرم و فسادجامعه هم بی بنیادزندگی پُر دردسر
رو مبل ولو گشتیممعتاد نت هشتیمزنده ی درگذشتیماوضاعِ ما رو بنگر
باسوادایِ بیکاربی سوادایِ پولداراون یارو هم که بی عاربا اینکه هست نرِخر
خلاصه که حیرونیمما مردمِ ایرونیمفقط اینو می دونیمزدیم به سیمِ آخر
کلاغ پر ، گنجیشک پرآزادی رفته سفرخسته ا

ادامه مطلب  

قضاوت!  

had a new comment on my post!
اولش حس خوبی داد بهم!
ولی بعدش حس کردم یکی داره من رو میخونه و قضاوتم میکنه!
دنیای مجازی هم وثل دنیای واقعی میشه یعنی؟
نه لطفا!
باید خودم رو از این مخمصه نجات بدم!
باید برم....
میتونم بگم قضاوت نکنید؟
میتونم ولی فایده هم داره گفتن من؟
حالا هدیه رو میفهمم!
نمیشه که با همه ی آدم های دور و برم بجنگم که...نمیشه که..
نمیشه!
 

ادامه مطلب  

غار!(گفت و شنود)  

گفت: سخنگوی وزارت خارجه گفته است؛ دلواپسان نق می‌زنند و دروغ می‌گویند و توصیه کرده که تعداد آنها در کشور هر چه کمتر باشد بهتر است!گفتم: کاش ایشان به جای فحاشی به منتقدان فقط به یکی از صدها انتقاد آنان پاسخ می‌گفتند!گفت: ای عوام! اگر پاسخی داشت که نمی‌گفت تعداد منتقدان در کشور هرچه کمتر باشد بهتر است! یعنی یا زبان به کام بگیرند و قلم به نیام بکشند و انتقاد نکنند و یا بگذارند و بروند!گفتم: آنهایی که سر سفره انقلاب آفتابی شده‌اند و روزهای حادثه

ادامه مطلب  

غار!(گفت و شنود)  

گفت: سخنگوی وزارت خارجه گفته است؛ دلواپسان نق می‌زنند و دروغ می‌گویند و توصیه کرده که تعداد آنها در کشور هر چه کمتر باشد بهتر است!گفتم: کاش ایشان به جای فحاشی به منتقدان فقط به یکی از صدها انتقاد آنان پاسخ می‌گفتند!گفت: ای عوام! اگر پاسخی داشت که نمی‌گفت تعداد منتقدان در کشور هرچه کمتر باشد بهتر است! یعنی یا زبان به کام بگیرند و قلم به نیام بکشند و انتقاد نکنند و یا بگذارند و بروند!گفتم: آنهایی که سر سفره انقلاب آفتابی شده‌اند و روزهای حادثه

ادامه مطلب  

مترسک  

مترسک بال می زد کلاغ , کفتر بازی می کرد دان می ریخت شاید دختر همساده مان منتظر بال زدن طوقیست مترسک بال میزد خدا گز کرده می لرزد کلاغ سوت می زد سوت قطار هم سوت می زد زن همساده بی هوا هوار  می زد خدا گز کرده می لزد شاید زن همساده خلوتی خدا را دید می زد مترسک بال می زد کلاغ پشت سرقطار سوت می زد مترسک پشت سر خدا حرف می زد خدا می لرزد زن همساده مست بود مست مثل همیشه بی هوا هوار می زد من پشت سر قطار باکلاغ تا ...
اورسجی  .. سرخنکلاته 26/5/95https://telegram

ادامه مطلب  

 

سنگسابی پله.کفسابی پله.از جمله کارهای کفسابی است.خیلی  از اونهای که پله هاشون کثیف شده یا به مرور زمان برای تمیز کردن سنگ از اسید یا جوهر نمک استفاده کردن پله ها شون از بین رفته وتنها راهش باید پله  کفسابی(ساب زنی یا کفسابی)بشه که مثل اولش میشه.
ایاپله هم کفسابی میشه؟
راههای تمیز کدنن پله؟
کفسابی چند مرحله دارد؟
راههای تمیز کردن سنگ دیوار؟
چگونه سنگی که روش جرم گیر یا اسید ریخته رو تمیز کنیم؟ا
کفسابی چندمرحله داره وقیمت کفسابی چنده؟
کفسابی

ادامه مطلب  

 

سنگسابی پله.کفسابی پله.از جمله کارهای کفسابی است.خیلی  از اونهای که پله هاشون کثیف شده یا به مرور زمان برای تمیز کردن سنگ از اسید یا جوهر نمک استفاده کردن پله ها شون از بین رفته وتنها راهش باید پله  کفسابی(ساب زنی یا کفسابی)بشه که مثل اولش میشه.
ایاپله هم کفسابی میشه؟
راههای تمیز کدنن پله؟
کفسابی چند مرحله دارد؟
راههای تمیز کردن سنگ دیوار؟
چگونه سنگی که روش جرم گیر یا اسید ریخته رو تمیز کنیم؟ا
کفسابی چندمرحله داره وقیمت کفسابی چنده؟
کفسابی

ادامه مطلب  

 

سنگسابی پله.کفسابی پله.از جمله کارهای کفسابی است.خیلی  از اونهای که پله هاشون کثیف شده یا به مرور زمان برای تمیز کردن سنگ از اسید یا جوهر نمک استفاده کردن پله ها شون از بین رفته وتنها راهش باید پله  کفسابی(ساب زنی یا کفسابی)بشه که مثل اولش میشه.
ایاپله هم کفسابی میشه؟
راههای تمیز کدنن پله؟
کفسابی چند مرحله دارد؟
راههای تمیز کردن سنگ دیوار؟
چگونه سنگی که روش جرم گیر یا اسید ریخته رو تمیز کنیم؟ا
کفسابی چندمرحله داره وقیمت کفسابی چنده؟
کفسابی

ادامه مطلب  

یا غریب ! یا مظلوم دلم هوا تو کرده  

یا رضا  تو دل یه مزرعه یه کلاغ روسیا 
هوایی شده بره پابوس امام رضا
اما هی فک میکنه اونجا جای کفتراس 
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاس
من که توی سیاهیا از همه رو سیاهترم 
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون 
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یهو صدايی گفت تو نترس و راهی شو 
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو
 
من که توی صحن جنبوری بودم
دعا تون کردم
شما هم از هر کجا که هستی به امام غریب توس سلام بده 

ادامه مطلب  

برگ185: زاغکی قالب پنیری دید...  

شب های تار گرایش شدیدی در جذب دل های روشن ضمیر دارند،شب بدور از هیایوی روز فرصت مناسبی برای خلوت با خالق است.شب های تار را می توان از شدت سیاهی و همچنین علاقه به ربودن دل های روشن به کلاغ تشبیه نمود و دل سفید مانده را می توان بسان قالب پنیری تصور نمود که اماده ی تقدیم به پروردگار است و رابط زمانی مناسب که همان کلاغ شب است بنا به استطاعت ما قطعه ای از ان را به منقار میگیرد و باز بنا به امادگی دل ما ان را به بالای قله ی راز و نیاز می برد و قله ی ش

ادامه مطلب  

 

کلاغ
اوضاع مرا کلاغ ها می فهمندتنهایی کوچه باغ ها می فهمند
تاریکی محضِ کنج ویرانی راخاموشی چلچراغ ها می فهمند...زهرا وهاب.ساقی.دوم آذر۹۵
 
Telegram.me/saghi52ارتباط با مدیر:@Saghi13520701
همواره دلیل خستگی هامان بوداو شاهد دل شکستگی هامان بود
لعنت به مرام تلخ دنیاییدنبال همین دو دستگی هامان بود...زهرا وهاب..ساقی.۹۵/۹/۵
 
 
Telegram.me/saghi52ارتباط با مدیر:@Saghi13520701

ادامه مطلب  

فریاد  

اولش قرار بود رباعی باشه بعد غزل شد وزنش تو قسمتایی که مد داره یک هجا کمه البته میشه اختیار شاعر حساب کرد ولی اگه بتونم بهترش میکنم یک سکتم تو اون قسمت ستاره دار داره یک هجاکوتاه کمه خواستم این طوری بنویسم دیدم آهنگش خراب میشه ننوشتم تو عکس هست ولی تو کپشن تغییرش دادم (سه تا هجا یک سکته)
نَٓشِنیدَش کَسی فریادِ مَرا الّا تو
اِعتِنایی نشد امثالِ مَرا امّا تو
با تمامِٓ دروغی که به من می بستن
باورم داشتی بی پرده مرا تنها تو
وَه که من قدر تو را خوب

ادامه مطلب  

من مرده ام  

اولش سخته
اواش حرف پشت سرت زیاده
دقیقا مثل مردن وقتی یکی می میره همه اولش دنبال دلیل هستند واسش فاتحه می فرستند همه جا ازش حرف میزنند اطرافیانش ناراحتشند
بعد کم کم عادی میشه واسه همه و حتی واسه خودش بعد فقط تو مناسبت خاص یا زمان خاص کسی برای یک لحظه ازش یاد کنه
وقتای تنها شدن هم همین جوره
الان من هم مرده ام 
 

ادامه مطلب  

در فکر کلاغ...  

هنوزدر فکرِ آن کلاغم در دره‌های یوش:
 
با قیچی سیاهشبر زردی‌ِ برشته‌ی گندمزاربا خِش‌خِشی مضاعفاز آسمانِ کاغذی مات                          قوسی بُرید کج،و رو به کوهِ نزدیکبا غار غارِ خشکِ گلویش                             چیزی گفتکه کوه‌ها          بی‌حوصله                     در زِلِّ آفتابتا دیرگاهی آن را                    با حیرتدر کَلّه‌های سنگی‌شان                            تکرار می‌کردند.
 

 
گاهی سوآل می‌ک

ادامه مطلب  

دسته دسته کلاغا /میرن به سوی باغا!  

سالها پیش خانم همسایه می گفت هر وقت کلاغ غارغار می کنه یعنی خبر خوبی تو راهه! می گفت اینطور وقتها حتما از خانواده م نامه دارم!
ولی بعضیها میگفتند کلاغ شوم است و بد خبر!
امروز صبح، کلاغه که شروع به غارغار کرد، گفتم خدایا امروز خبر خوب میخوام.
 
از حال بدم خسته ام.

ادامه مطلب  

 

این روزها حالم خوب نیست...اولش فکر کردم واسه خاطر پروسه قبل از پ.ر.ی.و.د.ی باید باشه اما از اونجایی که روز به روز داره بدتر میشه معلومه واسه خاطر اون نبودِ...کسل،بی حوصله،بی رمق و ساکتم...به قول عباس معروفی: تو سرم بازار مسگرهاست،تو دلم دارن رخت میشورن...

ادامه مطلب  

تاریک و روشن عشق  

قدر لحظه ها را بدان زمانی می رسد که تو دیگر قادر نیستی بگویی:جبران می کنم.
اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی.
لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ.
آغاز کسی باش که پایان تو باشد.
پرستویی که به فکر مهاجرت است از ویرانی آشیانه نمی هراسد.

ادامه مطلب  

تقدیم به امام مهربانی ها  

 
روح بهار هستی و دریای رحمتی نام تو را نوشتم و دنیا بهار شد یکباره بالهای ملائک ورق شدند نام رضا برای قلم اعتبار شد
می خواستم به واژه تو را میهمان کنم می خواستم تو را بنویسم غریب شهر اما قلم نوشت تو را با حضور دل ذکر دعای ساده ی "امن یحیب شهر"
آقا چه می شود به درختان نظر کنی دیگر کسی به غیر تو در فکر باغ نیست من یک کلاغ خسته و آواره ام ولی می دانم آستان تو جای کلاغ نیست
حالا میان شعر و دلم ریسه بسته ام میلاد توست، آمده ام خوب و سربه راهاما هنوز منت

ادامه مطلب  

گذر از رودخانه  

آب را گل نکنیم ...
در فرودست انگار کفتری میخورد آب ...
یا که در بیشه ای دور کوزه ای پر میشود ...
آب را گل نکنیم ...      آب را گل نکنیم ...
هیسسسسسسسسسسسسسسسسس ...
گوش کن ؛ صدايش را میشنوی ؟ 
چقدر زیبا و دلنشین است !!!
میگویند اگر سنگ ها و شن ریزه ها در مسیر آب ها نباشند ،
صداي آب ها هیچ گاه زیبا نخواهد شد ...
سنجاقک ها ، شاپرک ها و پروانه ها را میبینی ؟!!!
از کیلومتر ها می آیند برای جرعه ای آب !!! 
هوا آفتابی به نظر می رسد ، پرتو های نور در آب انعکاس پیدا می کنند 


ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1